Lilypie Second Birthday tickers رهام و نازی - لبخند رهام

رهام و نازی

نویسنده: من
نظرات: 11

 سلام گلم 

چشم بلبلی ِ مامان 

دیشب رفتیم واست کفش بگیریم البته کفش داری ولی یه کفش پارچه ای نرم و سبک و سوتی و نوری پیدا کردم. همونجا پوشیدی و یه چند قدم با بابا مسعود راه رفتی (تاحدودی بابات رو به آرزوی همراهی تو خیابون رسوندی). جای دوربین خالی بود.  

شب هم واسه شام رفتیم خونه دایی مهدی، کلی با نازنین بازی کردی یه دوباری هم هلت داد خوردی زمین. دورتون بگردم موش کوچولوها. چند برخورد هم باهم داشتین به این سبک:

roham

 اینم یه عکس از کباب خوردنت.

 

rohham 

بزرگ شدی مامانم. لحظه ای این لباس رو تنت کردم واست بزرگ ِ قبلا هدیه گرفتیش. کلی خندیدیم آخه مثل پنگوئنها راه می رفتی. 

از پیشرفتات بگم که بهتر نقاشی می کشی (با ماژیک روی وایت برد) خودتم با یه دستمال کاغذی نقاشیت رو پاک می کنی. بهتر صحبت می کنی کلمات بیشتری یاد گرفتی. بالا رفتن از پله ها رو بلدی و پایین اومدنت مثل آدم بزرگاست که همینش باعث می شه گوروپ بیفتی زمین. حالا دیگه کمتر شیشه می خوری و بیشتر به من آویزون می شی. وقتی بهم می چسبی و از دور می پری بغلم بهترین لذت عالم رو تجربه می کنم.شبها بهتر می خوابی.