Lilypie Second Birthday tickers سیزده بدر - لبخند رهام
X
تبلیغات
زولا

سیزده بدر

نویسنده: من
نظرات: 9

سلام 

سیزده خوش گذشت خوش گذشت خوش گذشت 

جای همتون خالی 

خونواده مامان رهام خونواده وسیعی هست. همه قرار گذاشتیم رفتیم باغ منزل دایی بزرگه رهام. 

زدیم و رقصیدیم و بازی کردیم فقط اگه هوا سرد نبود یه قدمی هم تو استخرش می زدیم دیگه عالی تر. 

یه خونواده ناآشنا هم بهمون اضافه شد که بازم خوب بود. 

اولش که رهام جوووون تو راه اونجا خوابید وقتی رسیدیم ۴۵ دقیقه ای خواب بود. بعد که بیدار شد حسابی واسه هممون رقصید و بازی کرد. مامور شادی رهام مسعود پسر دایی بزرگ است. همیشه تمام تلاشش رو می کنه تا رهام رو خوشحال کنه دبستانیه. یه اتفاق خنده دار هم که رخ داد آقا فرزاد بودن، وقتی باباش سوار تاب هلش می داد پرت شد تو باغچه مقابلش و هممون علاوه بر وحشت حسابی خندیدیم. حدود ساعتای ۳ مجبور شدیم برگردیم چون خیلی خوابش می اومد با حضور بچه های دیگه آروم نمی گرفت. وقتی رسیدیم خونه هر سه خوابیدیم. در حد ناتوان. من وسط خواب پدر و پسر رفتم آشپزخونه، هم مرتبش کردم هم یه سوپ واسه بی دندون رهام آماده کردم. بعدش خاله سیمین زنگ زد گفت بیاین اینجا. منم سوپها رو برداشتم و رفتیم اونجا همه با هم خوردیم ور زدیم و ور زدیم. رهام هم طبق معمول نقل مجلس. این روزا رهام نفس دندون در میاره اونم کرسی. خیلی سختشه. آبریزش بینی و سرفه داره. امیدوارم دندونش زیاد اذیتش نکنه تازه این یکی از کرسیهاست واسه بقیه خدا بخیر کنه.