Lilypie Second Birthday tickers عشق کلید - لبخند رهام

عشق کلید

نویسنده: من
نظرات: 2

سلام 

این عمو مهردادت نمیزاره راحت تو وبلاگا بگردم. یهو میاد میگه چرا آپ نمی کنین. عذاب وجدان می گیرم. برمیگردم واسه آپ. 

چهارشنبه سوری امسال هم گذشت. 

بابا مسعود حساستم طبق هر سال واسه رفتن به مراسم نه آورد. رفتیم خونه بابا بزرگت. 

آی خندیدیم. 

عکساش رو امروز نمی تونم بزارم چون یادم رفته با خودم بیارمشون. 

................ جاشونو خالی می زارم.  

در هر صورت خودمونو رسوندیم از دور آتیش بازیا رو دیدیم. اینجا که مثل تهران و شهرهای بزرگ نیست. چهارشنبه سوری با امنیت کامل برگزار می شه. در هر حال هوا خیلی آلوده شده بود بخاطر اون لاستیک سوزیشون. جوونا دور آتیش دختر و پسر جیغ و داد و آی برقص. 

هر سال شرکت می کردم تموم فامیل دور هم بودیم. اما امسال دیگه بخاطر رهام نفس مجبور شدم حرفای باباش رو گوش کنم و نرم.

اما یه سری عکس از روزای گذشته واستون می زارم. 

یه عادت جالب و خنده دار و شرم آور: رهام جان وقتی شماره ۱ و علی الخصوص شماره ۲ دارن در صورت حضور مامان سعیده بیچاره، تشریف میبرن پشت مامان جانشون و مخفیانه عمل تخلیه رو انجام میدن. از شما عزیزان خواهشمندم این رفتار رو روانشناسی کنین. شاید یه دلیلش اینه که نمی تونه تو چشمام نیگاه کنه یا حداقل جلوی دید من خرابکاری کنه. ابهت دارم دیگه.

دیگه اینکه به دسته کلید از هر نوعی خیلی علاقه مندی. همیشه موقع ورود به خونه درد سر داریم. می خوای کلیدهارو از من بگیری. وقتی بهت می دم اینقدر تو دستت نیگه می داری تا خوابت ببره. اگه تو دهنت نمیذاشتی حالا عیبی نداشت.  

 

این دو عکس بعد از عقدکنون دایی جواد آخر شب هستش که دخترخاله هات خونه شون رو پر از این نوارها کرده بودن و خواستن ببریمت اونجا تا چند تا عکس ازت بگیرن. 

 

عکسهایی از پارک رفتنت، روز جمعه ای که گذشت. 

 

 

 

 تو این عکس خرگوشه اومد شیرینی زنجبیلی از دستت گرفت برد یه کم خورد و ولش کرد فکر کنم تا رودهاش سوخت.