Lilypie Second Birthday tickers با نام خدا روزمون رو آغاز می کنیم. - لبخند رهام
X
تبلیغات
زولا

با نام خدا روزمون رو آغاز می کنیم.

نویسنده: من
نظرات: 8

سلام 

دیروز بعد از ظهر واست سوپ درست کردم شب که رفتیم خونه سعید پسر عمه من، کمی سوپ آوردم همونجا خوردی. برگشتنی یادم رفت شام بخورم. خوابم گرفته بود ولی از طرفی بخاطر گرسنگی خوابم نمی برد. حوصله غذا گرم کردن نداشتم فکر می کردم اگه گرمش کنم شروع بخوردن کنم سنگین می شم و باید تا صبح مــــــَـــلّق بزنم. دو تیکه کیک از تو یخچال برداشتم و شیر هم که نبود خوردم. 

صبح انگار ساعت رو خوب ندیدم متوجه نشدم که وقت رفتنه. دیدم بابات حاضر شده و داره می ره. یعنی رفت. منم بلند شدم حاضر شدم و ساکت رو بستم و تو خواب بودی لباس تنت کردم زدیم بیرون. از این طرف زنگ زدم مامانیت بیاد تو کوچه تحویلت بگیره تا دیر به اداره نرسم. 

از خیابون که گذشتم یه جوی آب عریض رو رد کردم پامو که گذاشتم اونورش، پام پیچ خورد. جلوی چشمای مادر شوهر خوردم زمین. شلوارمم پاره شد. فقط تو واسم ناراحت شدی. چند بار گفتی مامان و می خواستی گریه کنی. ظاهراً دایی مهدی و خانومش با ماشین از خیابون رد می شدن که این صحنه رو می بینن. داداش یه کیک داد دستم گفت حتما ضعف داری. خندیدم گفتم چیزی نیست فقط شلوار ِ لباس فرمم پاره شد.  

اینم از صبح یه روز جدید................... 

گور بابای فلانی 

بعد نوشت: آقا این جمله ربطی به اون کسی که فکر می کنین نداره. 

من خونواده شوهرم رو دوست دارم 

من مادر شوهرم رو دوست دارم. 

یه کلام تاج سرمه