بای بای

سلام 

دوباره اومدم و دوباره می خوام از رهام بگم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر که این نفس رو به ما داد. باور نمی کنم با یه لبخند، دنیا رو واسم بهشت می کنه و با یه گریه جهنم. 

دیگه هیچی رو واسه خودم نمی بینم این وروجک خودشو تو همه علاقمندیهام دخالت داده. 

 

الهی قربونت برم آخه این دندونا دارن با تو چی کار می کنن؟

ادامه مطلب ...

رهام پیشرفت می کند!

سلام  

وقت خوش!  

رهام دیگه در اوج شیرین کاریش به سر می بره. قــِر کمرش، دست زدناش، سَر سَر کردنش و.... 

البته پیش بینی می شه که به زودی اینقد فضول بشه که دیگه کسی به کاراش نخنده  .  

فکر کنم هر وقت برم دنبالش گوشش به یه جای خونه بابابزرگش میخ زده باشن . راستی نمی دونم کجایه کارمون اشتباه بوده که بچّم وقتی می خواد دست بزنه به پشت دستش می زنه  حسابی آبروی ما رو برده .  ولی می میرم واسه قــِر کمرش  خداا موش کوچولوی من. 

  

اینم قیافه رامک وقتی به دَف زدن نیگا می کنه.

ادامه مطلب ...

بازگشت

سلام 

دیروز شوهر جان صحیح و سلامت با کلّـــــــــی سوغاتی به آغوش خانواده بازگشت. والّا من که ازش انتظار نداشتم  سلامتیش واسم مهم بود. خب خدا رو شکر 

دیروز ساعت ۶.۵ رامک رو خوابوندیم نفس جان هم کم نیاورد دیگه بیدار نشد ت.....ا ساعت ۳.۵ ، بیچارمون کرد آقا سرشار از انرژی بیدار شده من و باباشم با چشمای خسته و پف کرده

سرش سلامت چاره ای نبود یه ساعتی باهاش بازی کردیم تا خسته شد دوباره گرفت خوابید . 

ادامه مطلب ...