سلام
فقط شش روز دیگه باقی مونده تا جشن پایان هشت ماهگی و ورودش رو به نه ماهگی بگیریم. خیلی حسّ قشنگیه
. می خوام پیشرفتهای رهام رو یه مروری کنم:
پنج ماهگی تونست بشینه. غلت کامل بزنه. اوج پیشرفتش هفت ماهگیش بود. خزیدن هاش. بــَرق گفتنش. لیوان بدست گرفتن. از همه مهم تر اینکه منو می شناسه و می پره بغلم
. دست دستی کردن. اون گردن چرخوندش (یعنی اینکه می رقصه). سـَر سـَر کردن (یعنی سرش رو میاره جلو و پیشونیش رو به پیشونیت می چسبونه). اَاااااََی که چه جیگری شدی !!!
این هم یه عکس هندی از رامک جوووونم:
تو این عکس رهام کف اتاق محو تماشای برنامه مورد علاقه اش (ترانه های کودکانه نسرین ۱) بود که تا دوربین رو دید سرش رو چرخوند:
ان شاللّه سال های سال عمر کنی اونم با عزّت و سلامتی.
سلام
همونی شد که دکتر خودش تشخیص داده بود. یه سرماخوردگی ویروسی که سه شبانه روز تب می کنه و در پایان بدنش پر از دونه های ریز ِ قرمز می شه. خدا رو شکر تموم شد هر چند رهامم حسابی آب شده ولی خب جای شکرش باقیه می تونست بدتر از این پیش بیاد.
تو این عکس واضحه که رهام چقدر کوچولو شده، گودیِ زیر چشماش رو ببینید:
این هم رهام پروانه :
لازم می دونم اینجا از عمو مجید واسه نگرانی ها و دعاهای خیرش تشکر کنم.
سلام
رهامم مریض شده، سه روزه که تبش قطع نمی شه. یه دکتر می گه فقط سرماخوردگی ویروسی داره و خبری از دندوناش نیست یه دکتر می گه عفونت گلو داره و دندوناش اذیتش می کنه
!!! ای کاش پزشکی می خوندم بدرد بچّـم می خوردم
.
تا بغلش می کنم سرش رو میذاره رو شونم. حوصله رؤرؤکشم نداره. دیروز از غصه رفتم خونه مامان بزرگش شکر خدا حسابی بازی کرد ولی تبش همچنان برقراره. چقدر سخته !!!!
قربون اون اخمت، خوابت میاد نفسم؟!!