سلام گلم
چشم بلبلی ِ مامان
دیشب رفتیم واست کفش بگیریم البته کفش داری ولی یه کفش پارچه ای نرم و سبک و سوتی و نوری پیدا کردم. همونجا پوشیدی و یه چند قدم با بابا مسعود راه رفتی (تاحدودی بابات رو به آرزوی همراهی تو خیابون رسوندی). جای دوربین خالی بود.
شب هم واسه شام رفتیم خونه دایی مهدی، کلی با نازنین بازی کردی یه دوباری هم هلت داد خوردی زمین
. دورتون بگردم موش کوچولوها. چند برخورد هم باهم داشتین به این سبک:
اینم یه عکس از کباب خوردنت.
بزرگ شدی مامانم. لحظه ای این لباس رو تنت کردم واست بزرگ ِ قبلا هدیه گرفتیش. کلی خندیدیم آخه مثل پنگوئنها راه می رفتی.
از پیشرفتات بگم که بهتر نقاشی می کشی (با ماژیک روی وایت برد) خودتم با یه دستمال کاغذی نقاشیت رو پاک می کنی. بهتر صحبت می کنی کلمات بیشتری یاد گرفتی. بالا رفتن از پله ها رو بلدی و پایین اومدنت مثل آدم بزرگاست که همینش باعث می شه گوروپ بیفتی زمین. حالا دیگه کمتر شیشه می خوری و بیشتر به من آویزون می شی. وقتی بهم می چسبی و از دور می پری بغلم بهترین لذت عالم رو تجربه می کنم.شبها بهتر می خوابی.
سلام
دیروز رهامم رفتیم بازار با مامانی و بابایی و عمه مینا (عمه بابایی) واسه خرید کفش. منم می خواستم واست لباس بخرم لباسی که پسندیدم خیلی گرون بود ولی خوشگل بود. اطرافیان میگن نمی خواد لباس گرون بخری که یه ماه دیگه کوچیک بشه ولی دل خودم باهاشه. فکر کنم آخرشم برم همونو بخرم نمی تونم جلوی خودمو بگیرم.
بعد از بازار رفتیم خونه توی ماشین خوابت برده بود. مدتیه با بابا مسعود خونه تکونی رو شروع کردیم. دیشب هم یخچال رو جا به جا کردیم یه چند کار ساده دیگه.
کـُند پیش می ریم ولی خب وقت زیاده.
یه چرتی زدی و بیدار شدی. بابا غذات رو داد و بعدش کلی همه با هم بازی کردیم. خندهات
دیوونه مون می کرد. چشمات موقع خندیدنت یه خط می شد لباتم که تا گوشات کش می آورد.
سلام
حالا که عکسها پریدن یه مسابقه می زارم. هر کی جواب درست داد جایزه داره.
بگید این دو عکس ماله چند ماهگی رهام جوونه!! ببینم اینقدر عکس تا حالا از رهام دیدین دقت هم توشون داشتین یا نه؟
به این بهانه دوباره یاد ایام کرده باشیم.
بعدی:
اونایی که مامانن باید راحت تر جواب بدن.
اینم از پست این سری!!!!