ورود نفس به یازده ماهگی

 

سلام 

بازم رهام استفراغی شده. 

از صبح جمعه. به جز شیر مامان و یه کمی فرنی هیچی نمی خوره. امروز صبح هم خیلی مودبانه نشسته بودیم تو ماشین تا بریم رهام رو تحویل مامانیش بدیم و بعد هم راهی اداره بشیم. 

یهو آقا رهام هر چی تو یه ساعت قبل خورده بود بالا آورد اونم در حالیکه بغل من بود. 

حالا در به در دنبال لباس!؟! هیچی دیگه به قول مسعود مثل مورچه لباس پوشیدم رفتم اداره دیگه... 

تا بعد

نظرات 4 + ارسال نظر
زهرا یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 12:42 ب.ظ

اوخی موشی من باز چی شده؟ زود خوب شو باشه؟ عمو مجید که خوب شده اونم واسه دعای تو بود

بیدلِ با دل یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 12:44 ب.ظ http://www.sonnat.blogsky.com

سلام. بچت خیلی با نمکه. منی که هیچ بچه ای رو با برادرم مقایسه نمیکردم ( اخه دیدی که برادرم خیلی با نمکه ) ولی این رهام شما رو به دلم نشست. خدا حافظش کنه. انشاءالله جوری تربیتش کنی که آدمی مفیدی برای جامعمون باشه. اممممممممممیییییییننننن

علی یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 05:54 ب.ظ http://fun4all.blogsky.com

سلام مورچه به قول اقا مسعود.
عکساتوباhttp://img2.tinypic.info/
اپلود کن ایرانیا هیچیشون درست نیست
حرف من پیر مردو گوش کن

ای بدجنس

مهرداد دوشنبه 18 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 01:49 ب.ظ http://manam-minevisam.blogsky.com

سلام
بابا ایرادی نداره که... بچه هست دیگه
قربونش برم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد